| سلام
بعد از دو سه ماه بالاخره من هم همتی کردم و به فکر Update وبلاگم افتادم (البته به مرحله عمل رسیده...!!!)
خلاصه دلیل این همه تاخیر درس و مشق و کنکور بوده، و چند روز هم اضافی داشت که اونم به خاطر یه مسافرت ییهوییه...
بگذریم
اصل قضیه اینه که مثل هر سال امسال هم 22 خرداد روز تولدم بود! و یه سری اتفاقات جالب (شاید فقط برای من) افتاد و مامانم دستور اکید داد که اونا رو اینجا بنویسم، دلیل تاخیر انجام وظیفه ام هم قبلا ذکر شد...
قضیه از اونجا شروع می شه که یه شب وقتی بابام اومد خونه یه بسته بهم داد. کف کردم خدایا این چیه...
بعد از خوندن آدرس فهمیدم عمار (داداش) عزیزم یه کارایی کرده...
بله، اولین تبریک و کادوی تولدم از 900 کیلومتر دستم رسید. عجب شبی بود، هم خوشحال بودم هم ناراحت از دوری عمار. خیلی دلم براش تنگ شده بود، تمام شب بغض گلومو فشار می داد اما شکستنشو هیچ وقت بلد نبودم...
رمانتیک بازی بسه بریم سراغ بقیه داستان؛
فردای اون شب این بنده حقیر مشغول حل کردن تست های درس شیرین دیفرانسل بودم که چند تا SMS خوشگل از طرف پسر خاله ام پدرام رسید، در حال خوندنش بودم که با عبور یه کانتینر از بلوار بقل خونمون یه سیم پاره شد و با یه جرقه وحشتناک برقا رفت، بعد چند تماس بالاخره مامورا اومدن و مشغول درست کردن سیم ها شدن.تو این گیر و دار دوباره پدرام عزیز با تلفنش خجالت زدم کرد.
بعد اون SMS های خواهر و خاله و دختر خاله ها و پسر عموهای عزیزم دیگه آخرش بود.
قسمت آخر برنامه ما هم جشن سه نفره با مامان و بابا بود که با مختصریش برام به اندازه تمام دنیا بود.
...
اینم از این، فکر می کنم اتفاق خاص دیگه ای نیفتاد
امیدوارم کاری که مامانم خواسته بود درست و کامل انجام داده باشم.
تا بعد... نوشته شده توسط باربد در جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت 18:57 | لینک ثابت |
|