| سلام...
همين اول كار مي خوام از همه دوستاني كي اين مدت نتونستم خدمتشون برسم معذرت خواهي كنم...
آخه وضعيت اينترنت شهر ما خيلي افتضاحه و روزها و شب ها منو در حسرت ديدن وبلاگ هاي شما عزيزان مي شونه، و وقتي هم كه بعد از كلي عشوه و ناز يه وبلاگو به زور باز مي كنه با باز كردن صفحه كامنت ها با جمله Cannot find Server مواجه مي شي ديگه اوج ضد حاله...
تازه همين ديروز صبح وقتي كانكت بودم كلي درد و دل به ذهنم رسيد و نوشتم و وقتي دكمه ثبت و زدم با يه صفحه مواجه شدم كه دوباره يوزر و پسورد مي خواست (يعني همه اون مطالب هوتوتو...)
و اما از Yahoo Messenger! جيگر بگم كه با ناز و اداش دل ما روحسابي برده، بعد از چندين دقيقه (البته زياد) بالاخره ادليست و وصفحه off ها نمايان مي شه ، با كلي ذوق و شوق مي ري طرفشون كه يهويي تمامشون نيست و نابود مي شه....
از بحث اينترنت هم كه بگذريم مي بينيم ضد حال ها تمومي نداره...
از اين اينترنت صاحاب مرده بگذريم اين سيستم نفتيم هم كه قوز بالا قوزه (ديگه جزئياتش بماند)
يه ضدحال ديگه اين مي تونه باشه كه يه شب كه مي شيني و مي خواي واس خودت يه سازي بزني وقتي به قسمت بم كار مي رسي با كشيدن آرشه روي سيم سل متوجه مي شي كه به خاطر تصادف دو شب پيش با يه موتوري كوكش پريده و هيچ گونه صداي موسيقايي ازش در نمياد...
اينها فقط قسمت كوچكي از عوامل دپ بودنه
شما بگين آدمي با اين همه استعداد در زمينه ضد حال خوردن چه جوري مي تونه تو كنكور قبول بشه اونم رشته مهندسي نفت يا مهندسي ژنتيك....
***
رفتي و رفتن تو آتش نهاد بر دل
از كاروان چه ماند جز آتشي به منزل
چنان در قيد مهرت پايبندم
كه گويي آهوي سر در كمندم
گهي بر درد بي درمان بگريم
گهي بر حال بي سامان بخندم
نه مجنونم كه دل بردارم از دوست
نه دگر عاقلي بيهوده پندم
همه شب نالم چون ني، كه غمي دارم
دل و جان بردي اما، نشودي يارم
با ما بودي، بي ما رفتي
چو بوي گل به كجا رفتي
تنها ماندم، تنها رفتي
چو كاروان رود بر خوانم از زمين
بر آسمان رود دور يارم، خون مي بارم
فتادم از پا به نا تواني
اسير عشقم چنان كه داني
رهايي از غم نمي توانم
تو چاره اي تو كن كه مي تواني
گر زدلبرانم آهي آتش از دلم خيزد
چون ستاره از مژگانم اشك آتشين ريزد
نه حريفي ... بود غم دل گويم
نه اميدي در خاطر كه ترا جويم
اي شادي جان سور روان
كز بر ما رفتي
از محفل ما چون دل ما
سوي كجا رفتي
تنها ماندم، تنها رفتي
به كجايي غمگسار من فغان زار من بشنو بازآ
از صبا حكايتي ز روزگار من بشنو بازآ
بازآ سوي "رهي" چون روشني از ديده ما رفتي
با قافله باد صبا رفتي
تنها ماندم، تنها رفتي

یا علی... نوشته شده توسط باربد در جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 12:13 | لینک ثابت |
|