| قلم
قلم توتم من است، او نمي گذارد كه فراموش كنم، كه فراموش شوم،
كه با شب خو شب خو كنم،
كه از آفتاب نگويم، كه ديروزم را از ياد ببرم، كه فردا را بياد نيارم،
كه از انتظار چشم پوشم،
كه تسليم شوم، نوميد شوم، به خوشبختي رو كنم، به تسليم خو كنم،
كه...!
قلم توتم من است، توتم ماست، به قلم سوگند،
به خون سياهي كه از حلقومش ميچكد سوگند،
به رشحه خوني كه از زبانش ميتراود سوگند،
به ضجه هاي دردي كه از سينه اش بر مي آيد سوگند...
كه توتم مقدسم را نمي فروشم، نمي كُشم،
گوشت و خونش را نمي خورم، بدست زورش تسليم نمي كنم، به كيسه
زرش نمي بخشم،
به سر انگشت تزويرش نمي سپارم،
دستم را قلم مي كنم و قلمم را از دست نمي گذارم چشمهايم را كور مي كنم،
گوشهايم را كر مي كنم، پاهايم را مي شكنم، انگشتانم را بند بند مي بُرم
سينه ام را مي شكافم، قلبم را مي كُشم، حتي زبانم را مي بُرم و لبم را مي دوزم...
اما قلمم را به بيگانه نمي دهم.
به جان او سوگند كه جانم را فدايش مي كنم،
اسماعيلم را قربانيش ميكنم،
به خون سياه او سوگند كه در غدير خون سُرخم غوطه ميخورم،
بفرمان او، هرجا مرا بخواند، هرجا مرا براند، هرچه از من بخواهد،
در اطاعتش درنگ نمي كنم.
قلم توتم من است،
امانت روح القدس من است،
وديعه مريم پاك من است،
صليب مقدس من است،
در وفاي او اسير قيصر نمي شوم، زر خريد يهود نمي شوم،
تسليم فريسيان نمي شوم.
بگذار بر قامت بلند و راستين و استوار قلمم به صليبم كشند،
به چهار ميخم كوبند،
تا او كه استوانه حياتم بوده است صليب مرگم شود،
شايد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد،
تا خدا را ببيند كه به نامجويي بر قلمم بالا نرفته ام
تا خلق بداند كه به
كامجويي بر سفره گوشت حرام توتمم ننشسته ام،
تا زور بداند،
زر بداند
و تزوير بداند كه امانت خدا را فرعونيان نميتوانند از من گرفت،
وديعه عشق را قارونيان نمي توانند از من خريد
و يادگار رسالت را بلعميان
نمي توانند از من ربود...
...هر كسي را، هر قبيله اي را توتمي است،
توتم من، توتم قبيله من قلم
است.
قلم زبان خداست،
قلم امانت آدم است،
قلم وديعه عشق است.
دكتر علي شريعتي
هبوط در كوير
 نوشته شده توسط باربد در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 7:14 | لینک ثابت |
|