| هرچي دلت خواست بگو،اما نگو كه مي ري
نگو هواي عشق رو از نفسام مي گيري
هرچي دلت خواست بگو خونه خرابم نكن
من خود انتظارم نقش بر آبم نكن
باز هوس يه دردم يه درد عاشقونه
عشقي كه از نگاهت به يادگار بمونه
ابر رو چشام به عشقت كوچه رو آبپاشي كرد
حتي رو سقف خونه عكستو نقاشي كرد
تا ماه من تو باشي خورشيدو دوست ندارم
پيرهني از ستاره براي تو ميارم
هرچي دلت خواست بگو نگو دوستم نداري
نگو براي رفتن هزار بهونه داري
اين همه از تو گفتم شايد كه فكر رفتن
از سر تو بيفته بخواي بموني با من نوشته شده توسط باربد در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 ساعت 13:23 | لینک ثابت |
|