| واقعا كه (اگه يه لفظ درختونه اس ببخشيد...! )
مثلا وبلاگ گروهي درست كرديم هرچي به اين برو بچز جي پمبل التماس مي كنم يه مطلب كوچولو بنويسن كه يه خورده وبلاگ متنوع بشه گوش هيچ كدومشون بدهكار نيست. بيچاره من همه بارهاي جي پمبل دوش منه (اي روزگار..!!! )
***
بگذريم... قصدم از نوشتن اين پست يه كم درد دل بود
نمي دونم تا حالا شده از كسايي كه خيلي باهاشون جور شديد و دوست داريد براي هميشه پيش هم باشيد به اجبار جدا بشين؟
واقعا خيلي سخته (مي دونم غيب گفتم... )
از جي پمبل جدا شدن خيلي سخت و دردناكه، جدايي از كسايي كه حتي دعوا كردن با اونا هم لذت بخشه... قهر ها و آشتي هايي كه فكر كنم تخيلي ترين نوعشه (جي پمبلي!)
ولي چه كنيم كه زندگي همينه و بايد سوخت و ساخت و من هم به خاطر بي تدبيري چند ... بايد با اين وضعيت بسازم...
خوب فكر كنم اين داستان رو هم تموم كنم بهتره.
الان كه دارم اين مطلب و مي نويسم يه ترانه ي خيلي باحال (از اونايي كه فاز مي ده ) رو گوش مي دم كه يه قسمتشو براتون مي نويسم...
دل اي دل ديوونه كي قدرتو مي دونه
برو فكر خودت باش پر از گرگه زمونه
باز منتظر نشستي آب ميشي دستي دستي
تو هم بايد مثل اون دلشو مي شكستي
...
يا حق نوشته شده توسط باربد در جمعه هفتم بهمن 1384 ساعت 5:43 | لینک ثابت |
|